تبلیغات
وبلاگ شخصی علی محمدی - درس زندگی

به‌ شادمانی هه‌موو گه‌ل و هۆز ساڵی نوێ کوردی لێتان بێت پیرۆز

درس زندگی

نویسنده :علی محمدی
تاریخ:پنجشنبه 7 آذر 1392-12:15 بعد از ظهر


  خانم« تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدایی در اولین روز مدرسه مقابل دانش آموزان ایستاد و به چهره دانش آموزانش خیره شد و مانند اکثر معلمان دیگر به دروغ به بچه ها گفت که همه آنها را به یک اندازه دوست دارد. اما این غیر ممکن بود. چرا که در ردیف جلو پسر بچه ای به نام « تدی استودارد» درصندلی خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت. خانم «تامپسون» سال قبل « تدی » را دیده بود و متوجه شده بود که او با بقیه بچه ها بازی نمی کند. اینکه لباسهایش کثیف هستند و او همواره به استحمام نیازدارد. برای همین «تدی» فردی نامطلوب قلمداد می شد.
این وضعیت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثیر قرار داد که او عملا نمرات پایینی را بر روی برگه امتحانی-اش درج می کرد.
در مدرسه ای که خانم «تامپسون» تدریس می کرد، لازم بود تا او شرح گذشته تحصیلی همه دانش آموزانش را مورد بررسی قرار بدهد. او«تدی» را در نوبت آخر قرار داد. با این حال وقتی پرونده وی را مرور کرد، بسیار شگفت زده شد.
معلم کلاس اول « تدی » نوشته بود او بچه ای باهوش است که همیشه برای خندیدن آمادگی دارد. او تکالیفش را مرتب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد. او از اینکه دور و برش شلوغ باشد، خوشحال می شود.
معلم کلاس دوم نوشته بود :«تدی » دانش آموز بسیار باهوش و با استعداد است. همکلاسی هایش اورا دوست دارند اما او اخیرا به خاطر ابتلاء مادرش به یک بیماری لاعلاج دچار مشکل شده. و احتمالا زندگی اش سخت شده است.
معلم کلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برایش بسیار سخت تمام شد. اوتلاش می کند تا هرچه در توان دارد به كار بندد، اما پدرش چندان علاقه ای از خودش نشان نمی دهد. اگر در این خصوص اقدامی نشود زندگی شخصی اش دچار مشکل خواهد شد.
 معلم کلاس چهارم نوشته بود:«تدی» انزواطلب است و علاقه چندانی به مدرسه نشان نمی دهد. او دوستان زیادی ندارد و گاهی سر کلاس خوابش می برد .
اکنون خانم «تامپسون » مشکل وی را شناخته بود به خاطر همین از رفتار خود شرمسار شد. او حتی وقتی که دید همه دانش آموزانش به جز «تدی» هدایای کریسمس او را با کادوها و روبان های رنگارنگ زیبا بسته بندی کرده اند، حالش بدتر شد .هدیه «تدی» با بد سلیقگی در میان یک کاغذ ضخیم قهوه ای رنگ پیچیده شده بود که او آن را از پاکت های خود درست کرده بود. خانم «تامپسون» برای باز کردن آن در بین هدایای دیگر دچارعذاب روحی شده بود. وقتی او یک گردنبند بدلی کهنه را که تعدادی ازنگین های آن هم افتاده بود به همراه یک شیشه عطر مصرف شده که یک چهارم آن باقی مانده بود از لای کاغذ قهوه ای رنگ بیرون کشید. گروهی از بچه های کلاس شلیک خنده سر دادند. اما او خنده استهزاءآمیز بچه ها را با تحسین گردنبند خاموش کرد. سپس آن را به گردن آویخت و مقداری از عطر را نیز به مچ دستش پاشید.
حرکت بعدی « تدی » کاملا خانم «تامپسون » را منقلب کرد. او مدتها منتظر ماند تا اینکه سرانجام خانم معلم خود را تنها گیر آورد. سپس به وی گفت: خانم معلم امروز شما دقیقا بوی مادرم را می دهید .
خانم «تامپسون» هاج و واج به او نگریست. پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او یک ساعت در کلاس نشست و اشک ریخت. از آن روز به بعد او دیگر تدریس را صرفا به آموختن خواندن و نوشتن و ریاضیات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگی هم بیاموزد. خانم «تامپسون» بخصوص توجه خویش را به «تدی» معطوف کرد. همچنانکه با پسرک کار می کرد گویی ذهن وی دوباره زنده می شد. هرچه بیشتر او را تشویق می کرد. پسرک بیشتر عکس العمل نشان می داد. در پایان سال «تدی » یکی از بهترین دانش آموزان محسوب می شد .خانم «تامپسون » علی رغم ادعایش که گفته بود که همه بچه ها را به یک اندازه دوست دارد اما این بار هم دروغ می گفت. چرا که تعلق خاطر ویژه ای نسبت به «تدی» داشت. یک سال بعد او نامه ای از طرف «تدی » دریافت کرد که در آن نوشته بود او بهترین معلم درتمام زندگی اش بود.
چند سال دیگر نیز سپری شد تا اینکه او نامه دیگری از طرف « تدی » دریافت کرد. «تدی » در این نامه نوشته بود درحال فارغ التحصیل شدن از دانشگاه با رتبه عالی است. او بار دیگر به خانم «تامپسون» اطمینان داده بود که وی را همچنان بهترین معلم تمام زندگی اش می داند. سپس چهار سال دیگر نیز مثل برق و باد گذشت. نامه چهارم «تدی » اذعان می کرد که او به زودی به درجه دکترا نایل خواهد آمد. او نوشته بود که می خواهد باز هم پیشرفت کند و بار دیگر احساس قلبی خود را در خصوص وی تکرار کرده بود .
ماجرا به همین جا خاتمه نیافت. بهار سال بعد نامه دیگری از طرف «تدی» به دست خانم« تامپسون » رسید. او در نامه خود نوشته بود که با دختری آشنا شده و می خوا هد با وی ازدواج کند. «تدی » اظهار کرده بود از آنجا که چند سالی است پدرش را از دست داده موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم «تامپسون» بپذیرد و به جای مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد. و البته خانم«تامپسون» پذیرفت. حدس می زنید چه اتفاقی افتاد؟ او در مراسم عروسی همان گردنبندی را در گردن آویخت که چند نگینش افتاده بود و همان عطری را که مصرف کرده بود که خاطره مادر «تدی» را در یاد او زنده می کرد. در مراسم عروسی «تدی» با دیدن خانم «تامپسون » لبخند رضایت بر لبانش نشست پیش رفت و موءدبانه دست او را گرفت. بوسه ای بر پشت آن زد و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم«تامپسون » که مرا باور کردی. بسیار متشکرم از اینکه احساس مهم بودن را در درونم بیدار کردی و به من نشان دادی که می توانم مهم و تاثیر گذار باشم. خانم «تامپسون» که اشک در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد. تو کاملا در اشتباهی! «تدی» این تو بودی که به من آموختی می توانم مهم و تاثیر گذار باشم. درآن زمان من اصلا نمی دانستم چطور باید بیاموزم تا اینکه با تو آشنا شدم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Why is my Achilles tendon burning?
جمعه 17 شهریور 1396 01:06 قبل از ظهر
Have you ever considered about adding a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is valuable and everything. But just imagine if you added some great visuals or video clips to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with pics and videos, this blog could undeniably
be one of the greatest in its niche. Superb blog!
How did the Achilles tendon get it's name?
جمعه 17 شهریور 1396 12:46 قبل از ظهر
What's Taking place i'm new to this, I stumbled upon this I have discovered It positively helpful and it has aided me out
loads. I am hoping to contribute & aid other
users like its aided me. Great job.
What do you do for Achilles tendonitis?
شنبه 14 مرداد 1396 10:45 بعد از ظهر
Thanks for any other informative blog. The place else may I
get that type of info written in such a perfect approach? I've
a mission that I'm simply now working on, and I have been on the
glance out for such info.
foot pain exercises
سه شنبه 20 تیر 1396 06:04 قبل از ظهر
First of all I would like to say terrific blog! I had a quick question that
I'd like to ask if you don't mind. I was curious to find out how you
center yourself and clear your thoughts before writing.
I have had a difficult time clearing my mind in getting my thoughts out there.
I truly do take pleasure in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are lost
just trying to figure out how to begin. Any recommendations or tips?
Thanks!
http://judybush.hatenablog.com/entries/2015/07/22
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 04:47 قبل از ظهر
I comment when I appreciate a post on a website or I have something to valuable to
contribute to the discussion. It's triggered by the fire communicated in the article
I browsed. And on this post وبلاگ شخصی علی محمدی
- درس زندگی. I was excited enough to drop a
comment :-P I actually do have a couple of questions for you
if you tend not to mind. Could it be simply me or do
a few of the comments appear like they are written by brain dead visitors?
:-P And, if you are posting at other social sites, I would like to keep up with you.
Would you make a list the complete urls of your
shared pages like your linkedin profile, Facebook
page or twitter feed?
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:20 بعد از ظهر
I am regular visitor, how are you everybody? This piece
of writing posted at this site is actually good.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:33 قبل از ظهر
Good day! This is kind of off topic but I need some
advice from an established blog. Is it tough to set up your own blog?
I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about setting up my own but I'm not sure where to start.

Do you have any ideas or suggestions? Thanks
BHW
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:27 بعد از ظهر
Thanks designed for sharing such a pleasant opinion, paragraph is fastidious, thats why i have read it completely
خانی
پنجشنبه 25 دی 1393 10:38 قبل از ظهر
داستان خیلی قشنگی بود .وبلاگ فره قشنگتان هس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

نیت کنید و اشاره فرمایید


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی


k2cod go Up
تماس با ما
=== ===